ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
56
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
در دارودستهى راهزنها و آدمكشها جذب مىشوند و شرح و تفصيل ماجراهاى دلخراش آنان ستون روزنامههاى تفليس را پر مىكند . تعداد اروپاييان نيز نسبتا زياد است و همه آدمهاى شناختهيى هستند . بيشتر آنان فرانسوى و اغلب فروشندهى لباس خانمها و بعضى نيز تاجر پارچههاى ابريشمىاند . ايتاليايىها و يونانىها به انجام دادن حرفههاى كوچكى پرداختهاند . ضمنا چند انگليسى در ادارات تلگراف هند - اروپا مشغولاند و دو يا سه نفر ژاپنى نيز اخيرا به تفليس آمدهاند و تلاش مىكنند در كار كشت چاى وارد شوند ، ولى فكر مىكنم سعى آنان به جايى نرسد . تفليس يكى از آن شهرهايى است كه در آن يك نقاش مىتواند چندين ماه و يك جهانگرد چندين هفته بماند . اولى از نقاشى كردن هرگز خسته نخواهد شد و دومى از سير و تماشا . اما فرصت ما كم بود و بعد از اقامتى بسيار كوتاه به دلخواه خود به فكر عزيمت افتاديم . از سوى ديگر گرماى هوا نيز طاقتفرسا مىشد و بيم آن مىرفت باز هم گرمتر شود . ضمنا مسافرت در قفقاز نيز كار سهل و سادهيى نبود . خوب مىدانستيم كه با ترك تفليس تا مدتهاى طولانى با مظاهر مدنيت اين سرزمين نيز خداحافظى خواهيم كرد . به اين جهت مىبايست قبلا در اين زمينه خوب فكر مىكرديم و تصميم لازم را مىگرفتيم . دوست آلمانى ما راه اروپا را در پيش گرفته بود و ما نمىتوانستيم به زبان روسى و تاتارى « 1 » و فارسى حرف بزنيم . اولين شرط احتياط ايجاب مىكرد كه مترجمى براى خود بگيريم . تمامى آنهايى كه به مشرق زمين مسافرت كردهاند مىدانند كه انتخاب مترجم تا حد زيادى به مقتضيات سفر و هزينههايى كه پيش مىآيد ، بستگى دارد . قنسول بلژيك ، آقاى رولو « 2 » ، كه از اولين روز ورود ما به تفليس برخوردش با ما مانند يك دوست قديمى بود ، با راهنمايىهاى ارزندهاش كمك بسيار به ما كرد . در سايهى محبت وى ، در مدت بسيار كوتاهى مترجم ايتاليايى الاصلى به نام ژروم رئالينى « 3 » پيدا كرديم كه علاوه بر فرانسه و روسى به زبانهاى تركى ، ارمنى ، گرجى ، فارسى ، كردى و تاتارى نيز تكلم مىكرد و در طى مسافرتهاى متعدد اطلاعات جامعى از كليهى مناطق قفقاز و آسياى صغير و ايران كسب كرده بود و خيلى بيشتر از نياز ما از همه جا و از همه
--> ( 1 ) . ظاهرا منظور نويسنده از زبان تاتارى ، تركى متداول در آذربايجان و اران است . م . ( 2 ) . M . Reuleaux ( 3 ) . Jerome Realini